سلام دوستان عزیز اینم قسمت سوم وپایانی مولانا ورقص سماع امیدوارم مورد استفادتون قرار بگیره
در بخشی ازمراسم سماع و طبق قوانینی که بر اساس نظریات مولانا تدوین شده اند دراویش باید ردای خود را روی زمین بیندازند به معنی اینکه انسان دنیا را با پشت دست کنار میزند و ذات وشخصیت خود را از پیرایه ها می زداید ردای سیاه درویش نشانگر دنیا وتعلقات دنیوی است .
سماع با بوسیدن دست شیخ به نوبت توسط درویشان وبوسیدن کلاه نمدی درویشان توسط شیخ اغاز می شود.
کلاه نمدی نشانه عضویت در گروه درویشان مولوی است .انچه شیخ می بوسد ذات وهویت درویش است .دراویش در سماع تقریبا این فرموده ییامبر را به تصویر می کشند که قبل از مردن بمیرند.
درویش دستهایش را به صورت ضربدر بر روی سینه هایش قرار می دهند دراین نماد الف اولین حرف الفبای عربی است که از یک خط راست تشکیل میشود و یا نماد عدد یک است واین به معنی ان است که من به یگانگی خدا نه فقط با زبانم بلکه با تمام وجودم شهادت میدهم .
کلاه بلند نمدی نماد سنگ قبر ولباس سفید زیرین مبین کفن نفس است . به این ترتیب درویش در سماع قبل از مردن جسم نفس خود را می میراند. وسپس دستهایش را باز وشروع به چرخیدن می کند دلهای سوخته با زبان خاموش روبه اسمان زاری میکنند که:من در اینجا در حال پا کوبیدن هستم . نفسم زیر پایم است .
در هنگام سماع دست راست بالا است چنان که گوی در حال نیایش است,دست چپ به پایین متمایل می شود گوی میگویند ما از خدا میگیریم و در میان مردم می گسترانیم چیزی را در خود نگه نم یداریم ما چیزی جز قالبی به ظاهر موجود نیستیم که به عنوان واسطه عمل میکنیم در همان حال که سماع زن پای چپ خود را روی زمین ثابت نگه داشته است با پای راستش به دورآن می چرخد با هر چرخش در سکوت , ذکر الله را تکرار میکند درویش در حال سماع با چرخش خدا را می خواند ,درویش در دل خود واعماق قلب مرتب ذکر خدا میگوید. روز ما را شبی نیست زیرا خورشید روز ما عشق است عاشقان فنا گشته ودر دریای عشق مینالند وکمک می طلبند و می گویند خدایا ایا من شنیده نمیشوم ؟
تا وقتی که سماع در به اوج وجد می رسد درویش نمیتواند قوانین عمومی مجلس را زیر پا بگذارد و باید بدون برخورد با دیگر دراویش و بدون به هم زدن کلیه مراسم, همچون سیارهای منظومه شمسی به دور خورشید به چرخیدن ادامه دهند .
وظیفه سنگینی به عهده سرگروه دراویش(سماع زن باشی) در هنگام سماع قرار دارد .او با قدم زدن میان دراویش مکانهای را که انها باید در سماع کنند نشان میدهد و مانع بیش از حد نزدیک شدن انها به هم میشود و انها را در یک نقطه خاص دور هم جمع میکنند .
مراسم سماع از چهار سلام تشکیل میشود که نماینگر چهار مرحله است که در راستای رسیدن به ان از انها گذر میشود اولین سلام نشانه کسب دانش در باره خدا و یاد گیری وظایف مذهبی است (شریعت)
در پایان هر سلام دراویش به دسته هایی 2-3-4 نفری تقسیم میشوند وبا تکیه به یک دیگر نقطه مرکزی که نماد مولاناست تعظیم می کنند این تقسیم شدن به دسته های 2-3-4نفری نماد اتحاد و یکپارچگی است . دراویش سلام دوم را با اجازه شیخ اغاز میکنند این سلام نماد مرحله طریقت می باشد که مبین مرحله معرفت الله است و تجلی یگانگی خداوند است .
مرحله سوم مرحله حقیقت است که نماینگر عزم و اراده فنا شدن در وجود خداست که همان مرحله فنا فی الله است .
سلام چهارم بیانگر مرحله معرفت قدسی است . همانطور که مولانا میگوید
انی که وجود و عدمت اوست همه سرمایه شادی و غمت اوست همه
تو دیده نداری که بدو در نگری ور نی ز سرت تا قدمت اوست همه
درویش که از ذات بشری خود خارج شده خود را در ذات الهی قرار داده ودر مرحله معرفت قدسی جاوید می ماند و به مرحله اتحاد ابدی با خدا میرسد( معرفت قدسی )برای خدمت مجدد در قالب انسان باز میگردد هرچند او ولیی است که که به تمام اسرار دست یافته این والاترین درجه در اسلام هست که شخص با این معرفت جدید هدفش بازگشت به دنیا باشد که از انجا سفر خود را اغاز کرده است تا به بشر خدمت نماید او انجا را از خدا دریافت کرده به مردم میدهد و خطاها وکاستیهای انها را تحمل میکند.
در طول سه سلام دراویش هم به دور خود می چرخند و به دور مکانی که به دور ان میرقصند.
در سلام چهارم دراویش در همانجا که هستیند می مانند و فقط به دور شیخ میگردنند این حرکت به معنی پافشاری بر نقطه یگانگی وتوحید است.
سماع زن باشی اکنون همه را در مدار بیرونی نگه میدارد و به هیچ کس اجازه نمیدهد وارد مدار داخلی شوند .
چون شیخ به سلام سلام چهارم میپیوندد نام این سماع سماع مقام است .
شیخ در مرکز خطی که کوتاهترین مسیر برای رسیدن به خداست وبه استوا موسوم است به سماع می پردازد. دریشی که منطق درجات الهی وخلقت را در یافته باشد نفس اماره خود را شکست داده وهمنشین پیامبران شده وقبل از مرگ مرده است وبه این فرمان قران کریم گردن مینهد که میفرماید به خدای خود باز گردید و به گروه بهترین بندگان وارد شوید.
در طول رسیدن تدریجی شیخ به جایگاهش اخرین مرحله ارتقائ واصلاح نمادین شخص اغاز میشود که بیانگر ارامش کامل شخص همچون پرتوهای نور میباشد .
این مرحله با رسیدن شیخ به جلوی جایگاه به پایان می رسد و این ایه قرائت میشود:
مشرق ومغرب از ان خداست پس به هر طرف رو کنی به سوی خداوند است بی گمان خدا گشایشگر و داناست.
پس از انکه قرائت ایه قران پایان پذیرفت سر گروه دراویش شروع به دعا خواندن میکند .
بنا به اعتقاد مولانا وقتی پرده حائل میان انسان و خداوند برداشته می شود انسان به خدا میرسد.
مرگ مولانا سبب نجات ورستگاری است و از این رو همانند شب عروسی برای اوست
ومراسمی که هر سال در 17دسامبر در قونیه ونقاط مختلف برگزار میشود به عنوان مراسم تهنیت بایرام (عید )برای دراویش مولویه برگزار میشود.
شاگردان مولانا در قونیه همه چیزهای که او می گفت نوشته ودقت میکردند که حتی یک خط از کلمات اشعار زیبای او از دست نرود وبیش از هفت صد سال است که لباسهای را که او میپوشید و دیگر متعلقات او را در قونیه حفظ کرده اند در سر در ورودی مقبره او جایی که تابوت و دیگر متعلقات مولانا و دیگر دراویش بزرگ / مولویه قرار دارد نوشته شده است
کعبه عشاق باشد این مقام هرکه ناقص امد اینجا شد تمام
بعد از مراسم نمادین تهنیت بایرام دعای مختصری خانده میشود و مراسم سماع به پایان میرسد و تمام دراویش و نوازندگان به دنبال شیخ و پس از تعظیم مقابل جایگاه مکان سماع را ترک میکنند.
مردمان از هر طبقه,موقعیت,نژاد و مذهب سلاطین,امیران,دانشمندان,بیسوادان,کشیشان و خاخامهای یهودی در مراسم تدفین مولانا شرکت جستند. ایا او نبود که میگفت بگذار هر موجودی بیاید خواه مسلمان خواه بت پرست ایا اونبود که می گفت هفتادو دو ملت رازهایشان را از ما میشنوند.
بعضی از مسیحیان و یهودیان شرکت کننده در مراسم تدفین مولانا گفته اند حقیقت مسیح (ع) وموسی (ع)و تمام پیامبران را از کلمات روشن او دریافتیم .
اما از طرف دیگر انسان از دیدگاه مولانا موجودی است که نور الهی را در قلبش دارد که نور خدا را در ایینه قلبش منعکس کند
ای نسخه ای نامه الهی که توی وی ایینه جمال شاهی که توی
مولانا سراسر زندگی سرف شده در تلاشهای فوق بشری خود را چنین خلاصه میکند
حاصل از این سه سخن نیست خام بدم پخته بودم سوختم
