تبليغاتX
اتش در نیستان
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم
مولانا رقص سماع

 

سلام به همه دوستان عزیز

مطالبی را که به نام رقص سماع در زیر مشاهده میکنید ترجمه متن فیلم مستندی هست با همین نام که چند روز پیش  یکی از دوستان خیلی خوبم زحمت کشیده وسی دی  این فیلم را برایم ارسال کردند امیدوارم مورد استفاده شما خواننده عزیز وهمچنین دوستداران حضرت مولانا قرار بگیرد.

 جا دارد در اینجا صمیمانه از این دوست عزیز تشکر کنم

 

مولانا و رقص سماع (قسمت اول)

 

مولانا و رقص سماع

 

وجدي عظيم در تسليم محض و چرخش درويشان به هنگام اجراي رقص سماع نهفته است. سماع تاثير گذار است زيرا شخص بدون كوچكترين آشنايي با رفتار و تعليمات مولوي بلافاصله درك مي كند كه سماع دنياي كاملا متفاوتي را نشان ميدهد در حقيقت سماع و تفكرات مولانا درهايي به روي حقايق ماوراي دنياي مادي ميباشد بياييد سعي كنيم تا اين در را بگشايم.

 بر اساس مكتب مولانا و صوفيگري اسلامي در قلب هر انسان چيزي به نام سر نهفته است رازي در قلب ما شكل مي گيرد و هر آنچه خلق ميشود با اين راز در ارتباط است حتي طبقات مختلف آسمان هم به واسته آن در گردش اند اين راز در اختيار هر كسي قرار نميگيرد و تنها با رياضت طولاني و كردار نيك ميتوان  آن را بدست آورد اين همان رازي است كه شاعر و عارف ترك يونس عمر آن را چنين توصيف مي كند: "در درون من خودي وجود دارد".

 فلسفه و عرفان هند اين سر را خود برتر يا آتما ناميده است. تعبير خود شناسي در تمدن كلاسيك يونان انسانها را به شناخت خود پنهان در قلبشان فرا مي خواند. در سراسر تاريخ ماهيت معنوي مسيحيت و يهوديت و صوفيگري اسلامي همواره در تلاش بوده تا اين خود ناشناخته دروني آشكار سازد انچه كه تلاش كرده ايم درك نموده و آشكار سازيم يك سراست بعضي كسان كه به اين راز دست يافته اند زبان در غفا كشيده اند چرا كه نفس دانستن را امري ندانستني انگاشته اند و همانطور كه نمي دانند چه چيز ندانستني است توصيفي هم براي آن ندارد شايد بر همين دليل مولانا شعر,رقص وموسيقي را براي توصيف آنچه غير قابل وصف است انتخاب كرد. او قبل از اينكه لقب مكرم مولانا را به او بدهند جلال الدين رومي بود .در مدرسه تدريس و در مسجد موعظه مي كرد او صوفي اي مكرم و دانشمند محبوب بود مولانا اولين درس هايش را نزد پدر فرا گرفت و پس از مرگ پدر نزد شاگردان او به تعلم پرداخت و به آلپو در دمشق رفت و با بزرگترين دانشمندان و صوفيان زمانه خود هم كلاس شد او مانند گل خامي در دستهاي اين اساتيد بود اعتقادش قدم نهادن در راه اين اساتيد بود و پخته شدن در كوره آنها بود او در هنگام پخته شدن همانند ديگران تنها بود و سرانجام سري كه آن را عشق دروني نام نهاد زبانه كشيد همه هويتي را كه او با نام جلال الدين رومي مي شناخت به خاكستر تبديل شد. آيا تمام اين تمهيدات براي آن لحظه بود. بر اساس اعتقادات مولانا عشق چنان آتش نيرومندي است كه به جز خدا تمام موجودات ديگر را مي سوزاند و نابود مي كند اين سوختن براي تكامل انسانهاي كه از خاك و گل سرشته شده اند ضروري است به اعتقاد مولانا تكامل انسانها هنوز پايان نيافته زيرا انسانها آفريده شده اند تا بالغ و كامل و متعالي شوند انسان كامل شدن به معني اين نيست كه شخص انساني خوب, پاينده به اخلاق, نوع دوست و سر شار از عشق باشد. تا زماني كه نفس وجود دارد حتي فكر داشتن چنين خصوصياتي فريب خويشتن است زيرا نفس نمي تواند فراتر از منابع خود خواهانه خود را ببيند انسان كامل بودن يعني دست كشيدن از تمام عادات و احساسات مثبت و منفي و اختيار كردن سرشتي نا شناخته و متفاوت با نفس اين تعقيير با شعله كشيدن نور اللهي در قلب انسان آغاز ميشود تعقييري كامل در ذهن سلول هاي مغز و در ذره ذره بدن صورت ميگيرد و انسانها تبديل به موجودي با جسمي سبكتر و شفافتر مي شود پرده ها كنار مي رود و ديدگاه قاطع و معين مي شوند و همه چيز ديده و شناخته مي شود. بر اساس نظريه هاي عرفاني رايج اين امكان براي آدمي وجود دارد كه در اين بعد كاملا متفاوت از شعود و آگاهي همه چيز باشد. وقتي دانه يا ني شكافته مي شود ظاهرا درون آن چيزي نيست اما همين هيچ جوهر درخت است لذا درست به همين ترتيب ميليونها سال قبل از انفجار بزرگ هيچ چيز جوهر همه چيز بود.اين حالت كه هيچ قانون يا تجربه مادي در مورد آن صادق نيست در صوفي گري تقدير شخصي ناميده ميشود كه قابل درك توسط هيچ انساني نيست ولي نمتواند از محضر خداي تعا لي مخفي باشد.خداوند در تنهايي مطلق زماني كه گنجينه اسرار بود رو به خود كرد و عظمت اين جوهر و عشق را پراكند او خواست كه اين گنجينه كامل شناخته شود و نور خود را خلق كرد اين شكل كاملي بود كه سعود الهي را منعكس مي كرد. دين اسلام اين نور را نور محمد (ص)مي نامد ولي مقصود از آن نور تمام پيامبران, قديسين بودايي,مسيحي,صوفي و نور انسان كامل است اين نور الهي كه بر اساس قوانين الهي شكل مي گيرد حتي قابل تصور هم نيست و جوهر تمام معنويات و شعله هميشه جاويد زندگي است ما قادر به تشخيص اين جوهر كه شكل كامل و بي نقص خداوند است نيستيم. اين نور مانند ديگر منابع مادي قابل لمس نيست در اين نور همچنين حيات روح انسان قرار دارد. خداوند وقتي براي آفرينش چيزي اراده مي كند فرمان مي دهد:باش و فرمان او فورا اجرا ميشود (كن فيكون)اين فرمان باش در اختيار خداوند  روح الهي و مطلق تمام مجردات قرار ميگيرد. روح الهي ان را دريافت نمود, فرود امد و جهان شروع به شكل گيري كرد. و در نخستين ثانيهاي اين انفجار اتمها شكل گرفتند وبا پيوند اتمها خورشيد  ستارگان وجهان تشكيل شدند روح الهي از وجود متعالي به جهان مادي هبوط كرد وقدم به جهان ماده گذاشت اما فقط انسان در شكل وشمايل خداوند افريد شد يعني خداوند از روح خود فقط در وجود انسان دميد.

كوتاه سخن اينكه انسان از يك ساختار روحاني برخوردار است كه به اين دنياي مادي تعلق ندارد. بر طبق نظر قصوب اين روح خود واقعي انسان را تشكيل ميدهد و از دنيا هاي ديگر دنياي ارواح ودنياي فرشتگان درجه به درجه به اين جهان هبوط كرده است و با پوشيدن لباس جسم در اين جهان قالب عيني يافته است. براي روحي كه به اين جهان تعلق ندارد خيلي طبيعي است كه ارزوي وطن خود را داشته باشد. انسان در دنياي مادي خود را با جسم يكسان ميداند و در واقع بس تمايل به اموال, مقام, شهرت وقدرت دارد جدايي نهفته است. اين درد جدايي يك روز چنان در شخص انباشته مي شود و او را در بر ميگيرد كه او را به مويه وزاري وا ميدارد چگونه ميتوان زاري كرد ؟ جاي كه پشت سر گذاشته شده محضر يگانگي وعظمت خداوند است.

 كه ني نماد نشانه روحي است كه از وطن واقعي خود دور افتاده است ني با صداي نافذ, غم انگيز و محزونش به خداوند شكايت ميبرد و مي خواهد به نيستاني كه از ان جدا شده باز گردد.

با ني گفتم كه بر تو بيداد ز كيست          بي هيچ زبان ناله و فرياد ز چيست

ني گفت ز شكر لبي بريند مرا                بي ناله و فرياد نميدانم زيست

مراحل طي شده تا ورود به قالب انسان پس از ترك محضر خدا شبيه مراحل طي شده از بريدن ني از نيستان تا تبديل ان به ساز ني است

نايي ببريد استاد از نيستان          با هفت سوراخ و ادمش نام نهاد

اي ني تو از اين لب امدي فرياد     ان لب را بين كه اين لبت را دم دارد

خداوند از تك سلوليها تا پيچيده ترين موجودات را از وجود خود افريد اما از روح خود فقط در وجود انسان دميد نفس دميده شده در ني نيز بيان گر همين مطلب است درون ني خالي است و صدا در اثر نفسي كه در ان دميده ميشود به وجود ميايد در حالي كه يك انتهاي ني باز است انتهاي ديگر ان در دهان نوازنده است و اگر انسان شخص كاملي باشد صداي كه از درون ني به گوش ميرسد صداي خدا خواهد بود. انسان نيز مانند همين ني است وقتي كه شخص انسان كامل ميشود در اين صورت حقيقتا يك انسان شده است و با خلاصي از خويشتن خود در واقع از خود خالي ميشود. او صداي خدا ميشود ايينه خدا ميشود و به تعالي ميرسد با خداي خود يكي شده و به كمال ميرسد.

رقص سماع

 مراسم سماع بيانگر داستان خلقت روح متعالي مرسوم به نور محمد (ص) است كه با فرمان باش (يعني شروع هبوط ادمي )اغاز مي شود و بعد از خروج يك انسان كامل مي شود.

 پس از وفات مولانا سماع با پارهاي از قوانين واصول پيوند يافت سماع با مدح محمد(ص) اغاز ميشود.

مدح پيامبر مدح روح الهي است كه از جهان مجرد به جهان مادي فرود امده است تمام پيامبران انعكاسي از اين روح الهي يعني خداوند هستند و تمام انها يك پيام را تبليغ ميكنند بنابرين مدح پيامبر در حقيقت مدح خداست.

 ضرباهنگ مضاعف دف بيانگر فرمان باش است كه خداوند در زمان خلقت جهان صادر كرد و به دنبال ان نواي ني نماد دم قدسي است كه با اين فرمان بعد از هبوط نور خداوند به جهان به جسمهاي بي جان جان بخشيد.

پس از نواي ني شيخ و درويشان به عنوان جسمهاي كه با اين دم قدسي جان گرفته اند با دستهايشان زمين را لمس ميكنند اين عمل نشانه اراده انها به انسان كامل شدن و تكميل فرمان باش به عنوان انسانهايي است كه قدم در راه كشف حقيقت گذاشته اند.

مولانا

معلمان روحاني به نمايندگي از مولانا بزرگترين راهنمايان مردم در راه كشف حقيقت هستند اين بخش را سماع ولد مي نامند كه افتخار سلطان ولد پسر مولانا كه تعدادي از قوانين سماع را وضع نمود اين نام بر ان نهاده شده است

سلامي كه با نگاه كردن به صورت وچشمهاي يكديگر انجام ميشود به مفهوم تكريم تجلي الهي موجود در هر انسان است مراسم سماع ولد در واقع نماد نياز به هدايت و همراهي پير و مرشد در طي طريق است. به دين معني كه بهترين طريق قدم گذاشتن در جاي پاي شيخ كاملي است كه قبلا ان راه را طي كرده است و در ادامه گذشتن از نقاطي است كه او در ان گام برداشته است و در بخش بعدي شيخ ودرويشان در جلوي جايگاه رسمي شيخ درست هنگامي كه از مقابل ان عبور ميكنند به يك ديگر تعظيم مينمايند .

جايگاه نماد مولانست و او نماد جوهر الهي است و نقطه مقابل ان نماد جوهر انسان است خط فرضي اين دو انتها را استوار مي نامند.اين خط كوتاه ترين مسير براي رسيدن به خداست. سمت راست دايره نماد نزول از ذات اللهي است و سمت چپ نماد عروج از ماهيت مادي به اللهي است سمت راست مبين دنياي معلوم و مشهود و سمت چپ مبين عالم نا معلوم و نامرئي است .

تعظيمي كه توسط شيخ و درويشان در دو انتها انجام مي شود در واقع به منزله تعظيم آنها هنگام عبور از يك دنيا به دنياي ديگر است بر اساس تفكرات مولانا اين جهان در مقايسه با دنياي ديگر به مانند حبابي در مقابل آينه است. مراسم سماع ولد دقيقا سه سفر را نشان ميدهد و اين نشانگر سه وجه و روش دريافت معرفت است. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد:خدا از رگ گردن به شما نزديك تر است((ونحن اقرب اليه من حبل الوريد))        

 علم اولين قدم براي درك اين نزديكي است اين به دان معناست كه خداوند را بايد از طريق علم شناخت.

   بدين ترتيب درويشي كه درون خود ميشنود كه يك حيات ديگر يك خود ديگر وجود دارد قبل از هر چيز با تمام وجود همه انچه را كه ميتواند از اين موضوع بگيرد مياموزد .

باقي در قسمت دو م

+ نوشته شده در 85/12/09ساعت 4:45 PM توسط مجید |